تبليغاتX
شکلات

یک پست دِفــِـنه دیشــُن

یکی تعریف می کرد که تو کلاس زبان معلمشون ازشون پرسیده که Hero ی شما کیه ؟چند نفر از این نــُنرها گفتن هیروی ما شوهــرمونه (اسمایلی وای مامانم اینا) .یکی هم چند تا تنیسور نام برده ... یه بنده خدای ِ سرخوشی هم گفته سعید پانتـــر ! :) 

منم می خوام قهرمان خودمو بهتون معرفی کنم :

 عباس قادری !! :-* :



اگه یادتون باشه ما یه بار دسته جمعی رفته بودیم زیارت که برگشتنه یه پیرمرد خوشگل و با محبت همینجوری از جلومون رد شد و عشق پراکند . (منظورم همون ماچه) اونجا بود که به دست و پام افتاد این دل بی مروت . هی می گفت برو ... بهش بگو .. آخه دوستش دارم ... می گفت بگو .. هر چی می خواد ، بگه بگه !! هر چی می خواد ، بشه بشه !! خلاصه راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم (دو بار) : تو زواری دختر چقدر نادونی !! اومدی زیارت یا که چشم چرونی ؟! دی دیرید دی دید دی ی ی ... ببخشید  یه لحظه از بحث منحرف شدیم ... بالاخره که اون بی معرفت انقدر بی انصاف بود که خودشو یادش نبود که از دور هی بوس می فرستاد !! خلاصه اونجا شکست عشقی خوردم و به خاطر این که دیدم عباس قادری هم مث من همچین شکستی خورده و در واقع همدرد منه ، به شدت تحت ِ"تـکـثــیر" قرار گرفته ، دل در گروی عباس نهادم .

واقعا عباس با اون تیپ و هیکل و کلاسش دل منو برده . اصلا می دونین من چقدر واسه همچین پُستی صبر کردم ؟ از دوشنبه هفته پیش تا حالا ! (تازه قبلشم رو ثبت موقت بود.D:)

عباس، سلطان قلب‏ها بیست و شیش شهریور سال بیست و شش تو تهران به دنیا اومده . یه چیزی حدود شصت و دو سالشه. الهی قربونش برم ، بزنم به تخته خیلی خوب مونده . آدم قیافشو می بینه فکر می کنه با پسر جوون بیست و پنج _ شیش ساله طرفه . جدای از اون خیلی هم هنرمنده و یک صفحه تو ویکی پدیا واسه خودش داره : 

عباس قادری یکی از خوانندگان قدیمی به سبک کوچه بازاری در ایران است !

البته فکر می کنم خودم باید برم کاملش کنم . در شان عباس نیست .

ببینین اینام با من هم عقیده‏ان. راجع به آهنگ سقاخونه توی سایت ا.ترانه کامنت گذاشته‏ان :  


_ سقا خونه ، زندگی لوتی ِ ایرانی ! 


 _ امروز عشق ایرانی واقعیُ فقط میشه در صدای عباس قادری پیدا کرد و بس ! و به نظر من ایشون بهترین ترانه های عاشقانه ایرونی رو خوندن که میشه اگر عاشق باشی و عشقت از نوع ایرونی باشه این ترانه ها رو سال ها گوش داد و لذت برد ! 


_ حتما شما هم وقتی فیلم های خارجی مخصوصا هالیوود رو نگاه می کنید دیدید که شخصیت های فیلم مخصوصا در فیلم های هیجان انگیز یا ترسناک چقدر از کلمه مسیح استفاده می کنند . سقا خونه هم نمادی می تونه باشه از فرهنگ ایرانی گره خورده در اعتقادات دینی  ... سقا خونه نمادی از گره خوردن عشق های زمینی و اسمونیه که در یه موسقی تقریبا شاد اما با اندوهی پنهانی صدای گرم عباس قادری از عشقی در گذشته صحبت می کنه که شنونده دوست داره بدونه اخرش چی میشه ....


یه عده حسود ِ روانی هم وجود دارن که با عباس ِ من دشمنی دارن و میان همچین نظراتی می ذارن که حاکی از بیماریشونه :

!! bala beri paien beyai in ahangha javadiye yani tabloo  


ولی خب یه عده هم هستن که مقام شامخ عباس رو در هنر ایران با گوشت و خون درک کردن :


_ عباس آقا سرور بلا منازع موسیقی ایران !!


 _ عباس یعنی معنای موسیقی ایران !!


_ عباس جون دوست داریم ناز نفست لوتی !! ( این به نظر من کامنت برگزیده است )


_ من کارنامه هنری آقای قادری رو به حرف ام بزرگ انگلیسی تشبیه می کنم که دو تا قله داره و یه دره دو تا قله ی اون یکیش مربوط به دهی پنجاه ایرانه که ایشون اون موقع خواننده ی محبوبی بودن و قله ی بعدی مربوطه به سال های اخیر که از اواخر دهه ی هفتاد شروع شده و تا امروز ادامه داره و البته امیدوارم ادامه داشته باشه . و دره اون هم مربوط به زمانیه که ایشون بعد از انقلاب برای چند سال فعالیت هنری جدی نداشتن.


صحیح است ! صحیح است !


_ قادری با خوندن ترانه ایران نشون داد که توانایی خوندن ترانه های سیاسی رو هم داره و می تونه خیلی خوب با مخاطبش رابطه بر قرار کنه و شاید باورتون نشه ولی احساس می کنم ترانه "دور هم بودن" هم رنگ و بوی سیاسی داره هر چند که شعرش شاید به ظاهر اصلا ربطی به سیاست نداشته باشه ولی اونجایی که تو شعرش قادری میگه که باید هم وطن از خواب غفلت بیدار شیم خودش می تونه صد ها پیام داشته باشه . به نظرم قادری تو این آلبوم کار بزرگی انجام داده و اون هم خوندن ترانه هاییه که تا به حال فکر نکنم کسی حتی مشابه اون رو خونده باشه و همچنین قادری نشون داده که خیلی خوب می تونه در آهنگاش شنونده رو غافل گیر کنه و این کار هر کسی نیست .


مرحبا به همچین آدم نکته بینی ! ببینید چه خوب آهنگای عباسو کارشناسی کرده ! (نصف شماست)
به نظر من بعد عباس فقط یکی تو دنیاست که همچین استعدادی داره و اونم احمد پور مخبره ،که با خوندن ترانه‏ی:"الهی بگم خدا چیکارت کنه ... به درد عاشقی دچارت کنه"منو اسیر و خراب ِخودش کرد .متاسفانه الان فیلم "توفیق اجباری" دستم نیست وگرنه اون تیکه‏اشو واستون آپلود می‏کردم.



پ.ن یکم : در کمال تاسف آهنگای دیگه ای از عباس جان ِ قادری بود که خیلی پر محتوا بود و می خواستم راجع بهشون تعریف کنم ، دیگه طولانی می‏شد (نه اینکه الان اصلا طولانی نشدD:)حوصله‏اشو نداشتین .مثل "زندگی یه ساعت شماطه داره.." ،"سپیده جون .. سپیده ! خوشگل و ورپریده ..." ، "تکه سنگ" و یه سری دیگه از آهنگای خیلی خیلی قدیمی و خز  ِ عباس قادری که صداش اونجاها هنوز بم نشده بود و مثل خروس می خوند . ولی به همین سقاخونه و زیارت اکتفا کردم که شهرت جهانی داره !! :))
پ.ن دُیم :در واقع این آپ نکردن من خیلی هم تو وضعیتم تفاوت ایجاد نکرده چون می نویسم ولی می‏ذارمش رو ثبت موقت !! (اسمایلی IQ ی بالای دویــست) تازه موقع‏هایی هم که نمی نویسم ، حرفام تو فضای مُخم اِکو می شه !! :) 
پ.ن ســِـیـُم : اگه ببینم راجع به زمان آپ کردن من بهم تیکه بندازین ، عنوان کامنتا رو از اینی که الان هست به " ... نفر از شوکول سراغ پست بعدی را گرفتند و ملتمسانه از او خواهش کردند که هر چه سریع‏تر بیاید و بنویسد وگرنه خودشان را دار می‏زنند " تغییر می‏دم !! :)))
پ.ن چایــُم نداریم پس همون چهارم : چه حالی می‏ده پشت هم پی نوشت نوشتن .
پ.ن پنجم : هشت ماهه من و دفتر خاطراتم قهریم ! دعا کنین آشتی کنیم وگرنه میام اینجا از خاطرات ِ پریدن از جوب و بالا رفتن از پله های خونه‏امون هم می نویسم ... :))))))
پ.ن ششم : من ماهی رهایی‏ام ... کی می‏دونه کجایی‏ام ... با خود و بی‏خبر ز خود ... عاقل و دیوونه منم !! چیه ؟به ما نمیاد شعر بخونیم ؟ :)) عیدتون هم مبارک !! :)

قـــر ِ کمر ِ مارمولک

در راستای درد بی درمونی که اخیرا بهش دچار شده‏ام اومدم آپ کنم . خداوند تمام مریضان اسلام رو شفا بده. (علی الخصوص مریض منظور ، شوکول) 

        * موجود کریهی موسوم به مارمولک که داخل کمد خونه‏ی شوکول‏اینها کمین کرده بود کشته شد . نامبرده که فوق العاده زشت و دارای سوابق کیفری متعدد از جمله ایجاد رعب و وحشت و مزاحمت برای نوامیس مردم است عصر روز گذشته در جریان تعقیب و گریز با داداچ ِ شوکول ابتدا دُم خود را از دست داد و سپس بوسیله‏ی پیف پاف و دمپایی (آخه نمی‏مرد !) هلاک گردید . وی سرکرده ی باند تبهکاری موسوم به تمساح‏های چرک بود که پس از به هلاکت رسیدن او از هم پاشیده و تمامی اعضای آن دستگیر شدند.لازم به ذکر است که در جریان این دستگیری مقادیری مواد مخدر نیز از متهمین توسط مامورین نیروی انتظامی کشف و ضبط گردید .

         دیروز داشتم جام جم می خوندم و تخمه میل می فرمودم که یه دفعه خواهرم فریاد کشون داداشمو صدا زد ... یعنی یه سکته‏ی خفیف رد کردم ... انقدر که از داد و بیداد این ترسیدم مارمولکه واسم ترسناک نبود. راستی چرا مارمولکا راه میرن قر میدن ؟حتی وقتی وایسادن دمشون به حالت تاب دار قرار می گیره. :)))

         *  از اخبار حوادث متنفرممممم !! در حد مرگ می ترسم ... بعد مازوخیسم دارم (علاوه بر سادیسم !) می‏شینم می خونمشون ... ولی نه کامل ... آخه قلبم نمی کشه !! وقتی هم این برنامه‏ی آژیر پخش می‏شه موقعی که حواس بقیه نیس کانالو عوض می‏کنم !! :)) (مرض دارم)

         * تصویری که می بینین متعلق به Hero ی منه !! :))))))))) می خوام راجع بهش یه پست بنویسم !! :))))) حدس بزنین کیه ولی یه جوری که خیلی مشخص نشه !! :))))) یعنی خودتونو بزنین به اون راه که خیلی ضایع نشم !! :))))))))



 هر کی درست حدس بزنه لامبورگینی‏ خودمو می دم یه دور بزنه باهاش !! :))))))))


قول می‏دم دیگه تا شنبه آپ نکنم . اگه زودتر آپ کنم خـــرم !! :)))

مرا چه شده است ؟

هر کی به ادامه‏ی مطلب دست بزنه ، شاپــــره نیشش می زنه ...

ادامه مطلب...

استعدادی که نابود شد ...


در کودکی مانند هزاران طفل دیگر ِ هم سن و سالم علاقه ی خاصی به کنترل تلویزیون داشتم ... :)))

از اینا نبودم که پرت کنمش‏ها !! فقط طبع جست و جو گر داشتم !! :))))

کنترلو بر می داشتم و از زاویه های مختلف ( کج ، رو به دیوار ، چپکی ، یک دست جلوش ... ) امتحان می کردم و سعی داشتم امواجی که از اون چراغ جلوش خارج میشه رو تصور کنم . هی می گرفتمش سمت چشمم و دکمه هاشو فشار می دادم چراغش روشن شه .

 به خود تلویزیون خیلی علاقه مند بودم . یواشکی می رفتم پشت میزش و از بین شکاف‏های تلویزیون به توش خیره می‏شدم که آدمای اون تو رو پیدا کنم .

جوک های من درآوردی دوران طفولیتم هم ، تحت تاثیر قرار گرفتنم رو در برابر تکنولوژی تایید می کنن. :)))

اگه طاقتشو دارین بگم !! :)))

یه روز یه مرده می ره سلمونی ، تلویزیون می خوره تو سرش میگه آی سلمونی !

یعنی در جواب این جوکه باید زار زار گریه کردها !! :)))))))))))) [زمان تعریف کردن این جوکه حدودا چهار ساله بودم.اون زمان دو تا از عموهام ایران نبودن ، مامانم اینا هم ور می داشتن جوک‏های منو تو نامه واسشون می نوشتن ، آبرو و حیثیت منو بر باد فنا می دادن نامردا. :))]

متاسفانه ژنتیکی هم هست . :)) آبنبات هم یه ورژن دیگه اشو تو بچگیش ارائه داده که یه فرق کوچیکی با مال من داره . اما وجود عنصر تلویزیون درش ثابته :

یه روز یه مرده تلویزیون می خوره تو سرش می‏گه : اَی‏ی‏ی یا یا !

هنوزم گاهی اس‏ام‏اس نداشته باشیم همینا رو واسه هم می فرستیم ، کهیر می زنیم . :))

[یعنی یه جوری که اگه یکی ندونه فکر می کنه ما متولد دهه‏ی سی _ چهل هستیم ... D:]

البته طبع جسجوگر من تا همین چند سال پیش فعال بود. [قبل اینکه یه کاری کنم نفسای آخرو بکشه. :)]

از داداشم می پرسیدم چه جوری دکمه‏های دسته ی بازی رو فشار می دیم اون یارو اون تو می فهمه ؟[ناگفته نمونه که زمان پرسیدن این سوال حدودا یک و شصت و خورده ای قدم بود . :))]

اونم توضیح می داد که همه ی اینا به وسیله ی صفر و یک کار می کنن و ... یه سری حرفای سوسولی دیگه هم زد که یادم نمیاد وگرنه تعریف می کردم. :)))

البته انقدر بی استعدادم که هنوزم وقتی تصورشو می کنم ، یه سیـل از صفر و یک میاد تو ذهنم که از توی یه سیم ییهویی روونه می شن یه سمت !! بعضیاشونم زیر دست و پا می مونن . ;) 

من قدیما یه معما هم طرح کرده بودم ولی دیگه روم نشد بگم . آبروریزی واسه این دفعه کافیه . :))))

پ.ن : اخیرا به شدت وراج شدم ....